در اين متن مي خوانيد: 
ü شيوه هاي رهبري
ü سبكهاي مديريت
ü تفاوت رهبري با مديريت
(منابع متن در صورت درخواست متقاضی به آدرس داده شده ارسال خواهد شد.)
تعاريف رهبري :
1- عبارتست از رفتار يك فرد هنگامي كه فعاليتهاي گروهي را بسوي هدف مشترك هدايت مي كند . همفيل و كونتز1957
2- رهبري نفوذ در افراد است كه در موقعيتي پديد مي آيد و از طريق فراگرد ارتباط براي بدست آوردن هدف يا هدفهاي مشترك پيش مي رود . تانن باوم و ماساريك 1961
3- رهبري ، ابتكار عمل و حفظ ساختار انتظارات و روابط متقابل است . استاگويل 1974
4- رهبري كنش ميان اشخاص است كه در آن يك فرد نوعي اطلاعات را بطريقي عرضه مي كند كه ديگري مي پندارد اگر بنحو پيشنهاد شده يا مورد نظر رفتار كند پي آمدهاي وي (سود، نسبت ارزشي بها يا منافع) بهبود خواهد يافت . ژاكوبز 1970
5- رهبري نوعي فرايند نفوذ است كه بوسيله آن كردار يك فرد سبب تغييير رفتار و نظرات ديگران مي شود اين نفوذ بايد مشروعيت داشته باشد و تغيير، همسويي با اهداف فرد پديد آيد . كوچان اسميت و دكوتيز1979
6- رهبري عبارتست از عمل اثرگذاري بر افراد بطوريكه از روي تمايل و علاقه براي دست يافتن به هدفهاي گروهي تلاش كنند . جرج تري
7- رهبري، هنر يا فرايند نفوذگذاري بر مردم است بطوريكه از روي ميل و اشتياق كوشش هايشان را براي رسيدن به هدفهاي گروهي متمركز كنند . كونتز ، ادانل و وايهريخ
8- رهبري به عنوان وظيفه مدير عبارتست از فرايند اثرگذاري و هدايت فعاليتهاي مربوط به كار اعضاي گروهها . استونر و وانكل
«رهبري فرايند اثرگذاري بر فعاليتهاي يك فرد يا گروه است كه در يك موقعيت معين در جهت دست يافتن به هدفهاي خاص كوشش مي كنند . »
ارتباط رهبري با مديريت :

رهبري وظيفه عمده مديريت است اما تمام كار او نيست. مديران ملزم به برنامه ريزي و سازماندهي هستند لكن نقش يك رهبر اثرگذاري بر ديگران است به نحوي كه هدفهاي از پيش تعيين شده را مشتاقانه دنبال كنند . اين امر نشان مي دهد كه رهبران قوي ممكن است مديران ناتواني باشند در صورتيكه برنامه ريزي ضعيف آنان موجب شود كه فعاليتهاي گروه در جهت غلط دنبال شود . با وجوديكه آنها قادرند فعاليتهاي گروهي را تداوم بخشند اما نمي توانندآنها را در جهتي هدايت كنند كه حصول هدفهاي سازماني را دنبال داشته باشد .
مديريت و رهبري مترادف نيستند . رهبري در سازمانهاي غير رسمي نيز وجود دارد لكن مديريت موقعي قابل تصور است كه ساخت سازماني قبلاً بوجود آمده باشد . بعلاوه، داشتن مقام رسمي تضمين نمي كند كه شخص مدير نقش رهبري را نيز بتواند ايفا كند . رهبري مستلزم داشتن مهارتهايي است كه با بكارگرفتن آنها مي توان افراد انساني را با ميل و اشتياق براي رسيدن به هدفهاي معين ترغيب كرد .

صفات يا ويژگيهاي ذاتي رهبر :
تا اواسط قرن حاضر شيوه هاي متداول در مطالعه رهبري بر صفات يا ويژگيهاي رهبر تأكيد داشت . غالباً تصور مي شد كه ويژگيهاي خاصي نظير نيروي جسماني ، هوش و قدرت فكري ، ظاهر مناسب ، قدرت تشخيص ، اعتماد به نفس ، ثبات عاطفي در رهبري نقش تعيين كننده دارند . محققين سعي داشتند ويژگيهاي جسماني، رواني و شخصيتي رهبران مختلف را آزمايش كنند . با توسعه مكتب رفتار گرايي كه تأكيد دارد براين كه افراد غير از خصوصيات جسماني ارثي با خصايص ديگر رهبري به دنيا نمي آيند اين نگرش تا حدود زيادي مقبوليت خود را از دست داد .
در حاليكه بعضي داشتن بنيه بدني را براي رهبري لازم دانسته اند رهبراني چون ناپلئون ، هيتلر، استالين مردان كوتاه قد بوده اند .
مهارتهاي رهبري :
بر خلاف نظريه هاي كلاسيك كه ويژگيهاي ذاتي را در توفيق رهبري مؤثر مي دانند ، اخيراً بر چگونگي رفتار رهبري تأكيد شده است .
رهبران به سه نوع مهارت نياز دارند:
ü فني
ü انساني
ü اداركي
فني :
دانش و توانائيهاي فني يا حرفه اي
انساني :
توانايي كار با انسانها به نحو مؤثر و تشكيل گروههاي كار كارآمد
ادراكي:
توانايي تفكر در قالب مدلها ، چارچوبها و روابط گسترده ، ايده ها
1. فني: اشياء
2. انساني: انسانها
3. ادراكي: ايده ها
تئوريهاي رهبري :
انتخاب سبك رهبري به طرز تلقي مديريت نسبت به انسان بستگي دارد .لذا توضيح نگرشهاي گوناگون نسبت به انسان ضرورت دارد .
داگلاس مك گري كور : بيان دو دسته مفروضات براي انسان تئوري x و y
تئوري x :
1- انسان ذاتاً از كار متنفر است و حتي المقدور از آن دوري مي جويد .
2- افراد را بايستي در بيشتر موارد با اعمال قدرت و فشار از طريق نظارت مستقيم ، تهديد به تنبيه و مجازات وادار كرد تا مساعي خود را جهت رسيدن به هدفهاي سازمان بكار گيرند .
3- ترجيح دادن بر هدايت شدن تا متكي بودن به نفس خويش – جاه طلبي ندارد و از زير بار مسئوليت فرار مي كند زيرا خواستار امنيت است .
تئوري y :
1- تلاش جسمي و فكري در كار همان قدر طبيعي است كه بازي و استراحت . انسان از كار اجتناب نمي كند و كار يك منبع رضايت براي فرد است .
2- انسان براي رسيدن به هدفهايي كه تحقق آنها را طالب است مي تواند خودش را هدايت و كنترل كند .
3- تعهد و كوشش فرد براي رسيدن به هدفهاي سازماني تابع پاداشهايي نه فقط مادي است كه دريافت مي كند . رضايت دروني درك استعداد ها – علايق ، تحقق آمال و مقاصد عالي سازمان ...
4- انسان معمولي تحت شرايط مناسب در جستجوي مسئوليت است .
5- استعداد بكار بردن قوه تخيل ، نبوغ و خلاقيت در حل و فصل مسائل سازماني از توانائيهاي گروه كثيري از انسانهاست و در انحصار عده معدودي از افراد نيست .
6- تحت شرايط نوين زندگي صنعتي فقط جزئي از توانائيهاي بالقوه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرد .
طرفداران تئوري y : فنون سازمان سنتي را علت الگوهاي رفتاري در تئوري x مي دانند .
و محتواي تئوري x را بيانگر خصوصيات ذاتي انسان نمي دانند بلكه معتقدند اين رفتارها را انسان از سازمان فرا مي گيرد .
شيوه هاي رهبري :
اقدامات رهبر به نحوي كه بوسيله كاركنان برداشت مي شود سبك يا شيوه رهبري نام دارد . سبك رهبري نشان دهنده طرز تفكر ، جهان بيني و شخصيت رهبران است .
بطور كلي سبكهاي رهبري براساس چگونگي اعمال اختيارات بوسيله رهبران به سه نوع زير تقسيم مي شوند :
1- استبدادي Autocratic
2- دموكراتيك Democratic
3- عدم مداخله يا آزاد Freerein
شبكه مديريت The Managerial grid :

يكي از تئوريهاي معروف مديريت و رهبري شبكه مديريت است كه بوسيله رابرت بليك و جين موتن ارائه شده است .وسيله اي براي آموزش مديران و شيوه هاي مختلف رهبري .
دوبعد دارد: توجه به توليد توجه به كاركنان
اين دو بعد مكمل يكديگر هستند و مديران بايد به هر دو عنصر توجه كنند . تركيب اين دو بعد شيوه هاي گوناگوني از مديريت را ايجاد مي كنند .
1- مديريت بي خاصيت :
توجه به توليد كم توجه به كاركنان كم
2- مديريت گروهي :
توجه به توليد حداكثر توجه به كاركنان حداكثر
3- مديريت باشگاهي :
توجه به توليد كم توجه به كاركنان حداكثر
شيوه كار دلپذير و دوستانه
4- مديريت وظيفه مدار:
توجه به توليد حداكثر توجه به كاركنان كم
5- مديريت ميانه رو :
توازن بين كار و روحيه افراد طرز تلقي رهبر استبدادي خير خواهانه است .
6- مدل پيوستگي رفتار رهبري :
توسط دو دانشمند بنام تاني باوم و وارن اشميت ارائه شد .
در مدل پيوستگي رفتار رهبري شيوه رهبري برحسب چند عامل متغيير تعيين مي شود :
· عوامل ذاتي مدير
· عوامل مربوط به خصوصيات مرئوسان
· عوامل مربوط به مو قعيت
عوامل ذاتي مدير:
طرز تفكر نسبت به كار عادلانه
اعتماد به زيردستان :
تمايلات رهبري : تمايل به نظارت نزديك
امنيت : بعضي مديران احساس امنيت در سهيم كردن كاركنان در تصميم گيري نمي كنند .
خصوصيات مرئوسان :
· ادراك و شخصيت زيردستان
· نياز به آزادي عمل
· علاقه به تحقق اهداف
· قدرت ابداع و خلاقيت
· معلومات و تجربه
· آمادگي براي مشاركت در تصميم گيري
عوامل مربوط به موفقيت :
نوع سازمان :
هدفها- مأموريتها- مقررات- وسعت- توزيع جغرافيايي
اثر بخشي گروه :
به گروههاي اثر بخش آزادي عمل بيشتري داده مي شود
نوع وظيفه :
نوع وظيفه و كار در شيوه رهبري نقش دارد
زمان :
فوريت ، غير فوريت
مدل اقتضاي رهبري Leadership Contingency M :
توسط اي فيد لر استاد دانشگاه ايلينوي آمريكا مطرح شد.
در رهبري سه عامل نقش تعيين كننده دارند :
(2) ساختار وظيفه
(3) قدرت مقام رهبر
پنج منبع قدرت رهبر:
· قدرت مبتني بر پاداش
· قدرت مبتني بر زور
· قدرت قانوني يا مشروع
· قدرت مبتني بر الگو يا مرجعيت
· قدرت مبتني بر تخصص
رهبر مستبد:
- دستور مي دهد و انتظار دارد اوامرش مورد توجه قرار گيرد.
- اختيارات و تصميم گيري متمركز
- نوعاً منفي است.
- در چارچوب تئوري x اعمال مي شود.
مزايا:
- درمورد كاركنان تازه كه آشنايي كافي با كار ندارند.
- در هنگام بحران و موقعيتهاي اضطراري كه تصميم گيريهاي فوري لازم است.
- زماني كه كاركنان مسئوليت نمي پذيرند يا تحت نظارت مستمر بهتر كار مي كنند
· سلسله مراتب فرماندهي و تقسيم كار كاملاً روشن باشد و همه كاركنان بر اين امر وقوف داشته باشند.
معايب:
- ارتباطات يك طرفه و بدون بازخور است كه باعث سوء تفاهمات و قطع ارتباطات مي شود.
- رهبر مستبد خودش تصميم مي گيرد كه به علت مسائل پيچيده امروزي خطرناك است.
- باعث سلب آزادي كاركنان مي شود و آنها تعهدي نسبت به هدفهاي سازمان احساس نمي كنند.
- زماني كه كاركنان از دانش شغلي كافي برخوردارند و انجام كار مستلزم كار تيمي و روحيه همكاري است.
رهبر دموكراتيك:
مزايا:
ü
ü
ü كاركنان نسبت به ايجاد تغيير در سازمان متعهد مي شوند
ü رهبر سازمان اعتماد . همكاري و وفاداري را در كاركنان تشويق مي كند.
ü موجب تقويت روحيه كاركنان مي شود.
معايب:
ü كاركنان بايد مطلع . سازمان يافته و تحصيلكرده باشند كه هميشه امكان پذير نيست.
ü فرض ميشود كه تمام كاركنان به سازمان علاقمندند و هدفهاي فردي آنان با هدفهاي سازماني تضاد ندارد.
ü بعضي از اعضاء گروه وقتي عقايدشان مورد قبول واقع نگردد احساس بيگانگي مي كنند.
ü وقت گير است كسب نقطه نظرات گوناگون تصميم گيري را مشكل مي كند.
رهبري عدم مداخله:
رهبر فقط نقش هماهنگ كننده و راهنما دارد.
مثال: عدم دخالت رئيس دانشكده در روش تدريس اساتيد
مزايا:
- آزادي فردي و گروهي در حد اعلاي ممكن تلآمين مي شود باعث تقويت روحيه گروهي مي شود.
- محيط كار غير رسمي و آزاد كه باعث خلاقيت مي شود
- در مواردي كه انگيزه كسب موفقيت بالا باشد مفيد است.
معايب:
- منجر به فعاليتهاي سازمان نيافته . بي نظمي و تقليل بازدهي مي شود
- در نتيجه فقدان تصميم گيري مشخص باعث دلسردي و نااميدي مي شود.
- بعضي از اعضا’ منافع خود را برتر از منافع گروه مي بينند.

سبكهاي مديريت:
پروفسور رنسيس لايكرت مدت 30 سال الگوها و سبك هاي رهبري و مديريت را بررسي كرد. به عقيده لايكرت طرز فكر و انگيزش تمام اعضاي گروه بايد در اين جهت هدايت شود كه افراد در نيازها ارزشها تمايلات هدفها و انتظارات يكديگر سهيم شوند.لايكرت 4 نوع سيستم مديريت را بيان مي كند:
سيستم مديريت استبدادي استثماري:
ü مديران با خودراي بسيار عمل ميكنند.
ü به زيردستان خود اعتمادي ندارند
ü ارعاب و تهديد
ü تعامل ميان رئيس و مرئوس با ترس و بدگماني است
ü ارتباطات از بالا به پائين است
ü سازمان غير رسمي تشكيل و مخالف با اهداف سازمان است
ü منطبق با سبك تئوري x
ü كاركنان ابزار توليد
ü نظارت و كنترل از نزديك
سيستم مديريت استبدادي خيرخواهانه: Benevolent Authoritation
ü اعتماد مانند اعتمادي است كه ارباب نسبت به خدمتكار خود دارد
ü انگيزش با با اعطاي پاداش و گاهي با ترس و تنبيه همراه است
ü ارتباطات از پائين به بالا حداقل
ü استفاده از عقايد خيلي كم
ü نظارت و كنترل وجود دارد
ü هر نوع تعامل با ارفاق و مدارا از طرف روسا و ترس و احتياط از طرف مرئوسان انجام ميگيرد
سيستم مديريت مشاوره اي Consultative M
ü مديران اعتماد و اطمينان قابل توجه ولي نه كامل به زيردستان دارند . معمولاً سعي بر اين است كه از افكار، عقايد و انديشه هاي زير دستان استفاده كنند .
ü
ü
ü پاداش و مشاركت محدود گاهي تنبيه، تعادل بين رؤسا و مرئوسين با اعتماد و اطمينان متعادل
سيستم مديريت مشاركتي Participatiue M :
ü اعتماد كامل به كاركنان
ü استفاده از انديشه ها و عقايد كاركنان
ü ارتباطات نه فقط از بالا به پايين بلكه افقي و مورب
ü تعامل بين رؤسا و مرئوسين گسترده
ü دوستانه و توأم با اعتماد و اطمينان فراوان
ü مسئوليت جمعي
ü همه در جهت هدفهاي سازمان تلاش مي كنندز
ü با مفروضات تئوري y مطابقت دارد نيازهاي بالاي كاركنان ارضاء مي شود .


