بزرگترین دورغ دنیا چیست ؟
: این است :در لحظه مشخصی از زندگی مان اختیارمان را برزندگی خود از دست می دهیم و از آن پس سرنوشت بر زندگی ما فرمانروا می شود.
دنیا را به همان صورتی ببینیم که دوست داریم باشد نه به آن صورتی که هست
اصل مساعد : وقتی بخت با ما یار است باید از آن استفاده کنیم وبرای کمک کردن به او هرکاری بکنیم همانطور که او به ما کمک می کند.
هر برکتی که پذیرفته نشود به نکبت تبدیل می شود.
هیچ کس از ناشناخته ها نمی ترسد چون هرکس قادر است هر آن چه را که می خواهدو لازم دارد به دست آورد .تنها به خاطر از دست دادن چیزی می ترسیم که داریم چه زندگیمان وچه کشت زارهایمان اما وقتی که بفهمیم سرگذشت ما وسرگذشت جهان هردو توسط یکدست نوشته شده هراسمان را ازدست می دهیم .
اگر بتوانی همواره دراکنون بمانی انسان شادی خواهی بود.
زندگی یک جشن است جشنی عظیم چون همواره در همان لحظه ای است که در آن می زی ایم و فقط در همان لحظه .
راز آینده در اکنون است اگر به اکنون دقت کنی می توانی آن را بهتر کنی و اگر اکنون را بهتر کنی ان چه پس از آن رخ می دهد هم بهتر می شود.
**********************************************
امروز، امروز است.
امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند ، ناراحت نشو،حتما دارند با تو قایم باشک بازی می کنند، پس با آنها بازی کن.
اگر قبل از خواب آرزو کردی فردا باران ببارد، ولی نبارید،مطمئن باش الهه باران می خواهد تو شکوه باران را باور کنی،پس باورش کن.
امروز امروز است.
امروز هر چه قدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی ، به ذخایر نفتی جهان آسیبی نمی رسد،پس بخندو عاشق باش.
امروز هرچه قدر دلها را شاد کنی ، به قیمت بلیط اتوبوس اضافه نمی شود،پس شادی بخش باش.
امروز هر چه قدر نفس بکشی ، جهان با مشکل کمبود اکسیژن روبه رو نمی شود ، پس از اعماق وجودت نفس بکش.
امروز امروز است.
امروز هر چه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزوهایت خشک نمی شود، پس آرزو کن.
امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شوی ، پس صدایش کن.
او منتظر توست.
او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت ، آفرین گفتن هایت ، دل شاد کردن هایت، نفس کشیدن هایت ، ستاره شمردن هایت، عاشق بودن هایت است.
امروز امروز است، امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست.
the day was a year at first ,when children ran the garden
روزها به اندازه یک سال است ، وقتی که بچه هستی و توی باغ می دوی.
the day shrank down to a month, when the boys play ball
روزها به اندازه یک ماه می شوند ، وقتی که پسر بچه ای هستی و توپ بازی می کنی .
the day was a week then after , when young men walked in the garden
روزها به اندازه یک هفته می شوند ، وقتی که مرد جوانی هستی و در یک باغ قدم میزنی.
the day was itself a day , when love grew tall
روزها به اندازه یک روز خواهند شد ، وقتی که عاشق می شوی.
the day shrank down to an hour , when old man limped in the garden
روزها به اندازه یک ساعت می شوند ، وقتی که سالخورده ای و در باغ راه می روی.
the day will last forever , when it is nothing at all
روزها به پوچی سپری می شوند ، وقتی که هیچ چیز در بین نیست.
نوشته شده توسط دکتر اکبریان در 85/01/14 ساعت 9:17 | لینک ثابت |




